هنوز دلیل دیگری وجود دارد که چرا افراد اینقدر مصرانه به باورهای پیش نویس زندگی خود می چسبند. در نظر بگیرید که من این امکان را دارم که به نوعی رفتار، فکر و یا احساس کنم که با پیش نویس زندگی من مطابقت نداشته باشد. از نظر «کودک» من، این بدین معناست کهراه حل جادویی را رها کنم و این به اندازه کافی نامطلوب است. ولی این معنا را نیز خواهد داشت که من مجبور شوم به جای پیامدهای جادویی که در انتظارشان بودم با چیزهایی که از آنها وحشت دارم روبرو شوم. وقتی که من در کودکی تصمیمهای پیش نویس زندگی خود را گرفتم، در نظرم اینطور بود که هر چیز دیگری به جای آنها، خیلی دهشتناک و فاجعه غیرقابل وصفی خواهد بود.

من هیچ نوع برداشت روشنی از این فجایع نداشتم. تنها می دانستم که چقدر از آن می ترسیدم و به هر ترتیب بود باید از آنها اجتناب می کردم، و تنها راه گریزی که از آنها داشتم این بود که به تصمیمهایی که در مورد خودم، دیگران و دنیا گرفته بودم بچسبم. هرگاه می توانستم این تصمیمات را تائید کنم به نظرم می رسید که احتمال وقوع فاجعه کمتر می شود.

وقتی که در دوران بزرگسالی پیش نویس زندگی خود را به جریان می اندازیم، ما هنوز همان انگیزه های دوران کودکی را داریم. به همین دلیل است که افراد اغلب میگویند که راحت تر هستند که همان روشهای رفتاری را که برایشان جنبه خود آزاری دارد ادامه دهند. آنها بدون اینکه آگاهی داشته باشند، براساس این باور رفتار می کنند: «رفتاری که اکنون دارم دردناک است، ولی اگر رفتارم را عوض کنم فاجعه نامعلومی که به جای آن رخ خواهد داد دردناکتر است.»

تمام این موارد به ما کمک می کند ببینیم چرا درک و شناخت پیش نویس زندگی اینقدر در روند تغییرات و رشد شخصی ما اهمیت دارد. برای رها شدن از پیش نویس زندگی، بایستی نیازهای برآورده نشده دوران کودکی خود را شناسایی کنم. من باید روشهایی را پیدا کنم که بتوانم آن نیازها را در حال حاضر برآورده کنم و به جای تکیه بر راه حلهای جادویی پیش نویس زندگی از منابع موجود دوران بزرگسالی بهره ببرم و باید به خود اطمینان بخشم که می توانم از الگوهای پیش نویس زندگی خودم رها شوم بدون اینکه با هیچگونه فاجعه، وحشت، ترس و پریشان حالی که من بی نهایت از آنها در دوران کودکی می ترسیدم، روبرو شوم.

منبع: (تحلیل رفتار متقابل، یان استورات/ون جونز)