دومین مسبب احساسات منفی، دلیل آوردن است. وقتی شما توجیه می کنید، می خواهید دلایل جامعه پسندی برای یک اقدام ضد اجتماعی ارائه دهید.

برای اینکه کارتان را توجیه کنید دلیل می آورید. توضیح می دهید که به نظر موجه می رسد و این در حالی است که می دانید در حادثه ای که اتفاق افتاده نقش و سهم داشته اید. این توجیه کردن احساس منفی شما را زنده نگه می دارد.

با توجیه کردن و دلیل آوردن همیشه می خواهید شخص دیگر یا موقعیتی را مسبب مشکل پیش آمده معرفی کنید. در واقع، اینگونه نقش قربانی پیدا می کنید و شخص دیگر یا سازمان دیگری را ظالم و بد معرفی می کنید.

به فراسوی نظرات دیگران بروید

سومین سبب احساسات منفی، توجه داشتن بیش از اندازه به رفتار دیگران در قبال شماست. تصویر ذهنی بعضی ها را صرفا طرز صحبت دیگران و یا حتی حالت نگاه شان مشخص می سازد. این اشخاص ارزش های شخصی سوای دیگران برای خود قائل نیستند. و اگر این نقطه نظرهای دیگران به هر دلیلی منفی باشد، قربانی بلافاصله احساس خشم، خجالت، شرم، حقارت و حتی افسردگی و ناامیدی می کند.

به همین دلیل است که روانشناسان می گویند هر کاری را که ما می کنیم، برای آن است که احترام دیگران را به دست آوریم و یا دست کم احترام از قبل موجود را از دست ندهیم.

بدانید شخص دیگری مسئول نیست

چهارمین علت احساسات منفی که از همه بدتر است سرزنش کردن است. وقتی در همایش هایم “درخت احساسات منفی” را رسم می کنم، تنه ی درخت را میل به سرزنش کردن دیگران و آنها را مقصر مسائل خود تلقی کردن نشان می دهم.

وقتی شما تنه ی درخت را قطع می کنید، تمامی میوه های آن یا به عبارتی تمام احساسات منفی آن بلافاصله می میرند، درست همانطور که وقتی سیم برق درخت کریسمس را از برق بیرون می کشید، تمام چراغ های درخت خاموش می شوند.

هدف، برایان تریسی