کنترل کننده به محض این که کمی قدرتمند شود، قدرت خود را به شیوه ای ظالمانه و افراطی به کار می گیرد. یکی از ویژگی های بازر او این است که دوست دارد اطرافش پر از افراد ناکارآمد باشد. شاید به نظر عجیب برسد، اما او بدون دلیل چنین کاری را نمی کند. او با پاداش دادن به کسانی که بد کار می کنند، وجود متحدانی را که بدون او هیچ چیز نیستند برای خودش تضمین می کند. به علاوه، او از این افراد به منزله فیوز استفاده می کند که به وقتش یعنی به محض این که مشکلی او را تهدید کرد یا مستقیما او را زیر سوال برد، آن فیوز می پرد.

شبکه آدم های بی کفایت و وابسته که او در اطراف خودش درست کرده سنگری برای او فراهم می آورد که پشت آ«مخفی می شود تا بدون آن که مجازات شود به کنترلش ادامه دهد. بدین صورت او می تواند هر بخش ، شرکت یا اداره را بدون این که کسی متوجه چیزی بشود نابود کند، چون هر چه پیش آید هر گز او مقصر نیست بلکه دیگران  تقصیر کارند.

دیگر نتیجه معمول این روش رفتاری این است که بهترین ها همیشه از این نوع عملکرد بیزارند. آن ها وقتی به بیهودگی تلاش هایشان پی می بردند و می فهمند مهارت هایشان به درد بخور نیست، یا آن جا را ترک می کنند یا درخواست ترک آن جا را می دهند. این ترخیض نیروهای کارآمد کاملا بابت میل کنترل کننده و نشانه حضور اوست، زیرا در مقایسه با بیکفایتی خودش و کسانی که تحت حمایتش هستند مهارت و شایستگی برای او تهدیدی واقعی محسوب می شود.

استبداد کنترل کننده به سبب آن است که او یا ناکارآمد است یا بی کفایت، می توان مشاهده کرد که اغلب وقتی با کسی مشورت می کند به این علت است که خودش نظری ندارد. به همین طریق ، او برای این که کار یا ایده دیگران را از چنگشان درآورد ، بسیار مهارت دارد، مثلا با گذاشتن امضایش زیر پروژه هایی که سفارش داده است.

منبع: بازیچه ی دست دیگران نباشید (ژاک ریکارد)