این نکته که مدیران باید خشم خود و کارمندان خود را مهار کنند، کاری بسیار بجاست! در حقیقت نوک پیکان کوچک سازی شرکت ها، همیشه متوجه مدیران میانی بوده است و آنهایی که از این قضیه جاماندند به معنای واقعی کلمه بین تصمیم گیرانی که مشغول تحت فشار گذاشتن پرسنل (کارمندان) هستند و پرسنل غیر وابسته به سرپرستی و نظارت که فشار تحول را متحمل شده اند، گیر افتاده اند.

من متوجه شده ام که بسیاری از مدیران نه تنها وضعیت متزلزل اشتغال کارمندان خود را حس می کنند، بلکه مورد به مورد در آن سهیم هستند. این امر وضعیتی بسیار دشوار را به وجود می آورد که در آن، شرکت از اغلب مدیران می خواهد اقداماتی را انجام دهند که شخصا موافق انجام شان نیستند. نیازی به گفتن آن نیست که، این امر صرفا میزان خشم مدیران را افزایش می دهد. این وضعیت، وضعیت سالمی نیست.

اما مطمئنا مدیران بی اختیار نیستند.

بله درست است! قسمت اعظم آنچه بر میزان سازمانی خشم تاثیر می گذارد در سطوح عالی سازمان، جایی که ارزش ها و فرهنگ ها شکل می گیرند و تصمیمات کلیدی اتخاذ می شوند، قابل کنترل و اداره هستند. وقتی شما بیشتر به درون سازمان پیش می روید، جایی که مدیران باید تصمیمات را به مرحله ی اجرا درآوردند، کار سخت تر می شود اما، هر مدیری نه تنها می تواند، بلکه باید کارهایی انجام دهد، کارهای زیاد، تا ارزش فردی، عزت نفس، مراقبت و توجه را برای کارمند به همراه داشته باشد.

در حقیقت درست همانطور که روابط مدیریتی برای بازاریابی موفق حیاتی است، مدیریت روابط کارمندی در محدوده ی سازمان، الزامی بی قد و شرط است.

(منبع: چگونه با کارمندان بد قلق رفتار کنیم، آر.برایتون باون و همکاران)