• سلام
  • شما مشاورین؟
  • سلام، بله بفرمائین.
  • خوب هستید؟
  • بله بفرمائید.
  • قبلش بگم من خیلی اعتقادی به شما روانشناسان و مشاوران ندارم، دوست خودم هم مشاور روانشناسه و باهاش خوب نیستم.
  • خب امیدوارم با من اینطوری نباشین.
  • من خیلی وقته چیزی خوشحالم نمیکنه، خیلی شاد نمیشم و از زندگیم انوجور که باید لذت نمی برم.
  • از کی این احساس را دارید؟
  • چند ماهه
  • تغییری در زندگی داشتین؟

در جلسه اول این گفتگو شخص مراجع بیشتر در حال ارزیابی مشاور و روند کار بود چون برایش خیلی سخت است. اما می خواهد ادامه دهد. بنابراین ابتدا موضوع خود را به صورت کلی بیان می کند. هنوز مطمئن نیست که آیا این راه کمکی خواهد کرد. سعی می کند با پرسش های کلی و متفاوت شناختی از مشاورش پیدا کند. پاسخ های مشاورش را به دقت گوش می دهد. اما از همان ابتدا شاید متوجه شد که مشاورش هم متوجه شده. بنابراین ادامه می هد. جلسه اول بیشتر شبیه یک جلسه معارفه بود و به قول مشاور تلاشی برای شکل گیری اتحاد درمانی. اواسط مکالمه با خودش فکر کرد که این راه هم تاثیر ندارد و فقط در بهترین حالت مسکن است.  اما از آنجا قبلا یکی از دوستانش مشاور بوده و شیوه معمول را میدانست، دید که این مشاور حداقل تمایلی به استفاده از آن شیوه معمول ندارد. این شخص قبل از این تماس سالها مطالعه و تحقیق کرده و هنوز هم ادامه می دهد بنابراین نمیتوان با علمی کمتر و استدلالی پایینتر با او مواجه شد در غیر اینصورت محکوم به شکست است. بیشتر صحبت ها به صورت کلی رد و بدل شد و ورودی به موضوع اصلی صورت نگرفت.